الملا فتح الله الكاشاني

168

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

چنان كه بعضى گفته‌اند پس معنى آن خواهد بود كه ما ارسال رسول و نبى نكرديم در هيچ وقت مگر چون دل او آرزوى امرى از امور سايغه كردى شيطان وسوسهء او ميداد در آن بباطل و او را بر خلاف حق ميخواند و حديث انه ليغان على قلبى فاستغفر اللَّه فى اليوم سبعين مرة مشعر است بر اين * ( فَيَنْسَخُ اللَّه ) * پس باطل و زايل گرداند خدا * ( ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ) * آنچه در افكند شيطان از كلمات كفر يا از وساوس * ( ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّه ) * پس ثابت كند خدا * ( آياتِه ) * آيتهاى خود را كه پيغمبر ميخواند يا علامات امر حق و دلايل آن را ثابت گرداند در قلوب و نشانهاى امر باطل را دفع كند از آن * ( وَاللَّه عَلِيمٌ ) * و خداى تعالى دانا است به احوال بندگان * ( حَكِيمٌ ) * محكم كار است در آنچه كند يعنى هر فعلى كه كند بر وجه حكمة و مصلحت باشد و يا حكم كننده است بر مكلفان بدانكه در بعضى تفاسير قصهء القاى شيطان در امنية پيغمبر بر وجهى ايراد كرده‌اند كه مرضى اهل حق نيست و از آن جمله گفته‌اند كه چون رسول ديد كه مردمان از او متنفرند و هر چند بيشتر ايشان را دعوت مىكند از او دور تر ميشوند پس از غايت حرصى كه داشت بر ايمان ايشان تمنى كرد در نفس خود كه چه بودى اگر خدا آياتى چند فرستادى كه موافق خواطر ايشان بودى و ملايم طبع ايشان تا بايمان نزديك شدندى و چون حقتعالى سورهء و النجم فرستاد حضرت آن را در مجمع مسلمانان و مشركان تلاوت كرد و چون به اين آيه رسيد كه أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى شيطان به جهت آنكه مقاربهء محبت كفار را در نفس پيغمبر متمكن يافت بر زبان او القا كرد كه تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترجى و چون كفار مدح و ثناى الههء خود را از پيغمبر ( ص ) استماع كردند مسرور گشتند تا غايتى كه در آخر سوره همه با مؤمنان اتفاق نموده به سجده رفتند و در آن مسجد هيچ مؤمن و كافرى نماند مگر كه سجده كرد الا وليد بن مغيره كه بجهة كبر سن و ناتوانى و ضعف نتوانست كه سجده كند و آخر سنگى چند بر بالاى يكديگر نهاد و بر آن سجده كرد پس مردمان از مسجد متفرق شدند و همه مشركان قريش مبتهج و مسرور شدند جبرئيل بيامد و از روى عتاب خطاب بپيغمبر كرد كه اين چه سخنى بود كه گفتى و چيزى كه ما بر تو نخوانده بوديم بمشركان خواندى رسول ( ص ) از اين حال دل تنگ شد حق سبحانه و تعالى جهت خوشحالى وى اين آيه فرستاد و علم الهدى در تنزيه الانبيا بعد از نقل اين قول ناروا گفته كه اين سخنيست باطل و كلامى است عاطل و از كلمات مزخرفه و اقوال حشويه است و ظاهر آيه اصلا دلالت ندارد بر آن چه ظاهر آن مقتضى يكى از دو امر بيش نيست يكى آنكه تمنى بمعنى تلاوت باشد و ديگرى بمعنى تمنى قلب و هيچكدام مثمر قول مذكور نيست اما اول معنى مراد بر اين وجه است كه هيچ پيغمبر را پيش از تو نفرستاديم مگر كه چون ميخواند بقوم خود آنچه به آن مامور ميبود ايشان تحريف آن ميكردند و بر